پرکار یا بیکار؟؟؟

:: پرکار یا بیکار؟؟؟

چند وقته برای بار nام میرم سر کار؛

یکی هم صحبت کرده باهاش معماری کامپیوتر کار کنم؛

یکی دو نفرم قراره باهاشون verilog کار کنم(هنوز زمانش مشخص نشده)؛

واسه سمینارم باید 3، 4 تا مقاله پیدا کنم، بخونم، و تو 30 صفحه طبقه بندی کنم و گزارش بنویسم تا آخر اردیبهشت؛

دو تا درس ارائه دارم تو اردیبهشت، باید مقاله بخونم و ارائه بدمشون؛

و 4 تا درسم این ترم دارم که هنوز نخوندم؛


ولی؛ وقتی میام پای لپ تاپ نمیدونم باید چیکار کنم و فقط به گوش سپردن به محسن چاوشی و بررسی اتفاقات رخ داده تو فضای مجازی بسنده میکنم.

دلیلشم پر واضحه؛ نمیدونم کدوم اولویت داره؛

شاید روی کاغذ بدونم ولی از لحاظ حال و حوصله دستم و دلم نمیره به طرفشون.

خلاصه نمیدونم بیکارم یا پرکار و باید چه کنم.

منبع : کمپ یک 72ییپرکار یا بیکار؟؟؟
برچسب ها : نمیدونم

زندگی؟ فقط بعضی وقت ها(0)!!!

:: زندگی؟ فقط بعضی وقت ها(0)!!!

زندگی برای هر کسی یه جوره.

البته بهتره بگم لذت بردن از زندگی برای هر کسی یه جوریه.

یکی با دوست و آشنا میره بیرون و تفریح و جوجه و نوشابه(به قول مهران مدیری)؛

یکی با خرید کردن؛

یکی با اذیت کردن بقیه؛

یکی با فحش دادن زیر پست ها؛

یکی با پز پولو ماشینو دماغ عملیو iphone 6s و (خلاصه هر چی که از جیب پدر نشات میگیره) دادن؛

یکی دیگه با سیبیل بالی خانی؛

یکی با فریب دختر مردم (بعضی وقتها پسر مردم)؛

خیلیا از اینکه دیده بشن، حالا به هر نحوی که شده، برن بدنسازی با پودرو آمپول، یقه باز بزارن تا فیها خالدون، ریش بزارن سه متر، عینک دودی بزارن رو موهای چرب، شال رو نگاه دارن رو کلیپس مثل بند بازا و الی ماشاالله......


یه عده هم هستن،فکر نکنم زیاد باشن؛

کسایی که تنها لذتشون امید به دیدن ... last seen at هستش، اینها شبها می خوابن و صبح ها بیدار می شن به این امید، با اینکه میدونن قرار نیست اتفاقی بیافته چونکه last seen a long time ago دیگه تغیر نمیکنه....


پ.ن: من اون مورد آخر نیستم و تنها از مرور فیلم هایی که تو دوران کارشناسی دیدم لذت میبرم.

پ.ن: این عنوان ادامه خواهد داشت.

منبع : کمپ یک 72ییزندگی؟ فقط بعضی وقت ها(0)!!!
برچسب ها : بزارن ,last seen ,زندگی برای

کف افکارمو موکت کردم.

:: کف افکارمو موکت کردم.

کَفِ افکارمو موکت کردم     که صدای سرم نره بیرون 

بعضی وقت ها عجیب با صدا و شعرهای رضا یزدانی آرامش پیدا میکنم،

شاید به ظاهر آهنگ های آرومی نباشن ولی به دلم میشینن،

البته یه شور خاصی هم بهم میدن، یه جور شور متفاوت بودن؛

شاید به خاطر همین شعرها و سبک خوندن متفاوت.


کَفِ افکارمو موکت کردم     واسه نشتیِ زهرِ اشعارم

بوی چسب موکت خَفَم کرده     ادکلن میزنم به افکارم


پ.ن: آهنگ سلول شخصی از آلبوم سلول شخصی

منبع : کمپ یک 72ییکف افکارمو موکت کردم.
برچسب ها : موکت ,افکارمو ,موکت کردم ,افکارمو موکت ,سلول شخصی ,کَفِ افکارمو

هدف داشتن یا داشتن هدف؟

:: هدف داشتن یا داشتن هدف؟

هدف داشتن یا داشتن هدف؟

البته بهتره اینجوری نوشته بشه:

هدف، داشتن یا هدف داشتن.

من (ما) معمولا مورد اول رو ملاک زندگی قرار میدیم.

-به عشقم برسم(داشته باشمش)؛

-پول داشته باشم؛

-آرامش داشته باشم؛

-سلامتی داشته باشم؛

و ...؛


ولی من فکر میکنیم هدف داشتن اینا نیستن، نمیدونم چی شد به این نتیجه رسیدم.

شاید در آینده با گسترش عقل و دانشم جوابشو پیدا کردم و یا نقضش کردم.


پ.ن: یاد سریال جومونگ افتادم که به دنبال هدف والا بود، شاید ما هم باید هدف والا رو پیدا کنیم واسه خودمون.

پ.ن: اینروزا داره دوباره نشونش میده.

منبع : کمپ یک 72ییهدف داشتن یا داشتن هدف؟
برچسب ها : داشته ,باشم؛ ,داشته باشم؛ ,داشتن هدف؟

رمزنگاری باید کرد...

:: رمزنگاری باید کرد...

تصمیم گرفتم توی یه دفترچه که وقتی داشتم کمد تکونی میکردم پیدا کردم شبی چند خط بنویسم.

راجع به اون روز که تموم شده،

نه اینکه خاطره بنویسم، فقط چند مورد از اتفاقات؛

ولی!!!

اینقدر با بقیه نا محرم شده ام که باید رمزنگاری کنمشون، اونم نه با روش های معمول،

باید یه روش واسه خودم درست کنم .

نه به خاطر اینکه خیلی چیزهای سری قراره توش بنویسم،نه؛

به خاطر اینکه نا محرم شده ام با همه،

رمزنگاری باید کرد...

منبع : کمپ یک 72ییرمزنگاری باید کرد...
برچسب ها : رمزنگاری ,اینکه ,رمزنگاری باید ,خاطر اینکه

تولد تنهایی...

:: تولد تنهایی...

4 روز پیش تولدم بود،

خیلی ناراحت کننده، یه جورایی بدترین روز زندگیم؛


نه به خاطر اینکه هیچ تبریکی نشنیدم(به جز خانواده)، نه؛

نه به خاطر اینکه هیچ کادویی نگرفتم، نه؛

نه به خاطر اینکه تا شب تنها بودم و خبری از کیک و ... نبود، نه؛

نه به خاطر اینکه یک سال دیگه پیر شدم، نه؛

نه به خاطر اینکه خبر فوت عمه ی پدرم رو شنیدم، نه؛

نه به خاطر اینکه تصمیم گرفتم دیگه عاشق عشقم که عاشق یکی دیگست نباشم، نه؛

.

.

.

دلیل قانع کننده ای برای ناراحتیم پیدا نکردم ولی ناراحت بودم، 

اما جشن گرفتم!!! آره جشن گرفتم!

تولد تنهایی ام را جشن گرفتم!

تبریک به خودم، بیست و سومیش هم به تنهایی گذشت.


منبع : کمپ یک 72ییتولد تنهایی...
برچسب ها : خاطر ,اینکه ,گرفتم ,تنهایی ,خاطر اینکه ,تولد تنهایی

شماره 10

:: شماره 10

از همون اوایل ورود به دوران نوجوانی،

---من یکم حافظم ضعیفه توی ایجور مسائل---

از همون موقع ها که یادمه،

به عدد 10 علاقه ی خاصی داشتم،

نمیدونم چرا ولی دوست داشتمش،

شاید چون متولد روز دهم ماه هستم،

نه ربطی نداره،

واسه همین دهمین پست اینجارو به خودم تقدیم میکنم،

با اینکه کس دیگه ای اینجا نیست ولی،

بازم 10 رو به خودم تقدیم میکنم...


منبع : کمپ یک 72ییشماره 10
برچسب ها : خودم تقدیم

بعضی وقت ها جوگیر میشم.

:: بعضی وقت ها جوگیر میشم.

بعضی وقت ها جوگیر میشم،


تصمیم میگیرم،

تصمیمی که وقتی جوگیر نیستم نمیگیرم،

انجام میدم،همه یا بخشی از اونو،

فرداش یادم میره،

تصمیم گرفته بودم،

چند وقت بعد دوباره یادم میاد ولی کاری میکنم دوباره یادم بره،

این زندگیه،


بعضی وقت ها جوگیر میشم،

بعضی وقت ها زندگی می کنم...



پ.ن: افعال اول شخص مفرد رو به سوم شخص جمع تغییر بدید.

منبع : کمپ یک 72ییبعضی وقت ها جوگیر میشم.
برچسب ها : بعضی ,جوگیر ,یادم ,دوباره یادم ,جوگیر میشم،

پس از 8 ماه...

:: پس از 8 ماه...

بعضی وقت ها باید حرف زد. باید گفت حتی اگه شنونده ای نباشه.
به نظر من مشکل نیمی از جمعیت ما نگفتنه، ولی خوب، اون نیمه ی دیگه هم مشکل دارن.
چرا؟
 معلومه دیگه چون شنونده ای ندارن. ولی به نظر من مشکل این گروه دوم به مراتب قابل تحمل تره.

بعد از 8 ماه دوری اتفاقی دوباره اومدم اینجا و تازه فهمیدم که جقدر دلم میخواد حرف بزنم با اینکه مخاطبی ندارم. 
چون نگفتن بدتر از شنیده نشدنه، با این طرز فکرم.

پ.ن: شرح ما وقع این ایام اگر عمری بود در پست های آتی.
منبع : کمپ یک 72ییپس از 8 ماه...
برچسب ها : مشکل